خیلی دلم گرفته بود وقتی تو خیابون ولیعصر قدم می زدم ، تصمیم گرفتم به یاد دوران سربازی که با حسین تو روز تعطیلی مون سوار اتوبوس می شدیم و پارک ملت پیاده می شدیم و بعد از کمی گشت تو پارک پیاده روی مون رو شروع می کردیم و تا سر خیابان طالقانی و میدون فلسطین با خنده و بستنی خوردن و هله هوله طی می کردیم ، همون مسیر رو پیاده برم.

سه شنبه شب تازه رسیده بودم تهران برا دو روز ماموریت کاری شب رو تو هتل خوابیدم و روز چهارشنبه از صبح تا عصر ساعت ۵ کارای مربوط به ماموریتم رو انجام دادم و سریع به هتل برگشتم.

لباسام رو عوض کرده و از سر خیابان ناصری تو ولیعصر (یه کم پایین تر از پارک ملت) راهی میدون ونک شدم.

وقتی تهراه میام و تنها هستم خیلی دلم می گیره ، برا همین تصمیمم رو گرفتم که یادی از خاطرات کنم. وقتی راهی شدم ساعت شش بود نم نمک راه می رفتم و موزیک هم گوش می دادم تا سر پارک ساعی که رسیدم احساس خستگی کردم و تازه فهمیدم که مثل قبل دیگه نیستم و سنم بالاتر رفته یکمی استراحت کرده و راه افتادم.

ماموریتم با رسیدن تا میدون ولیعصر تموم شد و امروز که با پرواز اومدم شهر محل کارم باز هم دلم گرفته و حسابی رفتم تو لاک خودم.

تنهایی خیلی عذاب آوره جای عزیزم خیلی خالیه.