امروز سومین روزه که از شهرمون برگشتم سر کار. وقتی برمیگردم دو سه روز اول رو منگم و بی حال ده روزش دلتنگی و کار و استرس و یه روز آخرشم شوق رفتن و آماده پرواز. یه هفته استراحت و بعد روز از نو روزی از نو ،البته تا می رسی هزار تا کار که از روزی که نبودی و رو میزت و تو ایمیلتو و.... منتظرت بودن ، رو سرت خراب می شن درست مثل اینکه با خاور رو سرت آجر خالی کنن. تا الانم که دارم این مطلبو می نویسم به خودم نیومدم. البته دیگه تنمون و ذهنمون عادت کرده ، با کمی مقابله و داد و بیداد و بعد نم نمک مشغول به کار می شیم.

ولی خیلی زود گذشت هفته ای که با مینای عزیزم رفتیم کیش و جای همه دوستان رو خالی کردیم. البته  شاید با مسافرت بقیه دوستان کمی متفاوت باشه. ما از شهرمون سوار کشتی شدیم و از راه آبی به کیش مسافرت کردیم خیلی جالب بود ، خانومم  تا کشتی رو دید از مسافرت منصرف شده بود و میخواست که به خونه برگرده ولی با اصرار من سوار کشتی شد. از دوستانی که قبلا رفته بودند پرس و جو کرده بودم و می دونستم که 7 ساعتی مسافرت دریایی مون طول می کشه ، خدارو شکر هم دریا آروم بود و موج نداشت (پس دریازدگی هم در کار نبود ) هم اینکه اتاقک مخصوص مسافرا دارای کولر بود که یکی از مزایاش همین مورد بود . آخه الان دیگه هوای جنوب گرم شده و حسابی می طلبه هر جا میری با خودت یه کولر درست حسابی همراه داشته باشی.

کشتی 10:30 صبح روز چهارده اردیبهشت  هلک و هلک راه افتاد و شروع مسافرتمون کلید خورد. کشتی سه خدمه و یه ناخدا داشت همه گرم و با صفا بودن و تا رسیدن به مقصد از همه خانواده ها پذیرایی کردند. ما هم گهگاهی تا از نشستن خسته می شدیم بیرون  روعرشه کشتی می رفتیم و هوایی عوض می کردیم. خلاصه ساعت 5:30 عصر بعد 7 ساعت ،کشتی تو بندرگاه جزیره توقف کرد و ما پیاده شدیم.

اولش تصمیم گرفتیم که تمامی مکان های دیدنی کیش رو بگردیم ولی تو فرصت کمی که داشتیم فقط شهر زیر زمینی (کاریز) رفتیم که بنا به گفته راهنمای کاریز به دو هزار سال قبل بر میگرده که محل جمع آوری آب باران تو قناتی زیر زمین بوده که توسط فردی با هزینه شخصی بصورت شهر با دالون های زیبا  زیر زمین کنده کاری شده و نکته جالب دیگه این بود که  جزیره بصورت مرجانی و فاقدخاک هست و فضا سازی  و ایجاد پارک های سر سبز با آوردن خاک از جاهای دیگر و کنده کاری زمین مثل گلدان سیمانی و کاشت درخت و گل و غیره  و با هزینه و زحمت فراوان میسر هست..

و در نهایت خاطره خوردن کباب شیشلیک شاندیز تو شاندیز صفدری و جوجه کباب کنار ساحل و ... هیچوقت فراموشم نمیشه آخه من یه کمی نه ،خیلی زیاد شکمو تشریف دارم . جای همه دوستان سبز بود.