گناهم را بگو ، دانم که هستم

 بدانم آگهم یا باز مستم.

من از بد عهدی دنیا ، که می دانم ز سوی توست

می نالم ، پریشانم

دوباره در پی ات گمگشته ام امشب

درون کوچه ای بی نام و بن بستم

بگو ، یارم

بگو ، دانم که هستم

اسیرم ، عاشقم ، دیوانه هستم.

ولی افسوس می دانم ، نمی دانی که هستم

اسیرم، عاشقم ، دیوانه روی تو هستم.

٢١ خرداد ٨٣