در راهم...

می آیم ...

ولی راه سخت است و پر از سنگلاخ.

شنیده ام خطر بسیار دارد.

باید از جنگل ترس...

مرداب شکست...

رودخانه سختی ها...

و پرتگاه بی اعتمادی....

گذر کنم...

تا به وادی آشنایی و دشت اعتماد برسم.

باید برای پرنده مهربانی...

لانه ای بر بلندای درخت صبر بسازم...

بلکه راه کلبه دلبستگی را ...

به من نشان دهد.

در راهم...

می آیم...

خسته نیستم....

۵ آبان ٨١