من و عباس ( الان ماشالا برا خودش مردی شده ) روز و روزگاری  داشتیم. صبح تا شبمون یا مشغول بازی بودیم یا خرابکاری. حالا می خوام اولین سشواری رو که جفتمون به موهای سرمون زدیم و براتون تعریف کنم.

ما تو مزرعه یه پمپ آب داشتیم که مخصوص آبیاری شالیزار (برنج) بود ، من و عباس هم همیشه میرفتیم و بهش سر میزدیم که نفتش تموم و خاموش نشه. یه سری که رفتیم برا سرکشی عباس جلوی اگزوز پمپ آب وایستاد گفت که ببین چه بادی میزنه درست مثل سشواره.

جفتمون چشامون برقی زدو دعوا سر اینکه اول من، اول من.

بالاخره به توافق رسیدیم که چند لحظه اون و چند لحظه هم من.

حسابی موهامون و سشوار زدیم و خوش تیپ و دختر کش شدیم.

دریغ ازینکه جای دخترا خودمون کوشته می شیم. تا رسیدم خونه با یه دست کتک مشدی و پس گردنی توسط مامان مهربونم روونه حموم شدم. مثل اینکه عباس هم حسابی پذیرایی شده بود.

جونم بهتون بگه که نکنین این کاراره.