هر چقدر در توانم بود  دستم را به طرف گره طناب دراز می کردم ، ولی

آب تمام قدرتم را گرفته بود

حتی قدرت نفس کشیدنم را

گره کورتر از آن بود که ، با نگاه ماهیان باز شود

به هر حبابی که رو به سوی آسمان می رفت

فریادم را می دادم

تا به گوش ات برساند

می دانم که صدایم را نشنیده ای

یقین دارم که ، اگر می شنیدی

تو نیز خودت را به آب می زدی

خرداد ماه ١٣٨۴