تو حیاط خونمون یه گل محبوبه شب داشتیم که شبای تابستون بوی دلنشینش تا هفت تا خونه اونورتر می اومد طوری که هر شب تو حیاط خونه بساط  شب نشینی و مرور خاطرات بود.

یه شب مادر بزرگم اومده بود تو حیاط ،نشسته بودیم باهم می گفتیم و می خندیدیم که بعد یه ساعتی مادر بزرگم به ما گفت که بچه ها این بوی گل شپوپه مپه؟

یه لحظه سکوت سنگینی حاکم شد و بعد انفجاری از خنده. بیچاره خودش مات و مبهوت مانده بود که ما برا چی می خندیم.

خلاصه پانزده سالی از این اتفاق می گذره ولی ما هنوزم به گل شپوپه مپ می گیم گل شپوپه مپ.